در این مقاله نشان میدهم که اندیشۀ شهابالدین سهروردی (درگذشته ۵۸۷ق)، بنیانگذار جریان فکری موسوم به «اشراقی» در فلسفۀ اسلامی-ایرانی، به نحو قابل توجهی تحت تأثیرات افکار ابوحامد غزالی (درگذشته ۵۰۵ق) قرار دارد؛ کسی که هم به دلیل نقدهای مستمرش بر فلسفۀ مشاء اسلامی و هم به دلیل استفادۀ گزینشی از آن، شناخته شده است. بخش نخست این مقاله نشان میدهد که بنیانهای عقلانی هستیشناسی نور در نظام فکری سهروردی، در بسیاری از جنبههای مهم، از رسالۀ «مشکاة الانوار» غزالی اخذ شده است. بخش دوم مدعی است که نحوۀ مواجهۀ سهروردی با یکی از مسائل سرنوشتساز کلامی، یعنی مسئلۀ علم خداوند به جزئیات نیز میتواند به عنوان تأثیرپذیری و تعامل با اندیشههای غزالی تفسیر شود. در پایان، با توصیفی کلی از هر دو اندیشمند به نتیجهگیری میپردازم.