<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دو فصلنامۀ تخصصی الهیات</title>
    <link>https://www.theomag.ir/</link>
    <description>دو فصلنامۀ تخصصی الهیات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Jul 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسنامه علمی شماره</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_225998.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>معنای زندگی (قسمت پایانی)</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_212756.html</link>
      <description>عنوان بخش دوم مقاله &amp;amp;laquo;هدف وجود انسان&amp;amp;raquo; است. در این بخش دو معنا از هدف از یکدیگر متمایز می‌شود. در معنای اول، هدف معمولاً فقط به اشخاص یا رفتارشان نسبت داده می‌شود. در معنای دوم، هدف معمولاً فقط به اشیاء نسبت داده می‌شود. اگر زندگی انسان به معنای اول هدف نداشته باشد بی‌معنا خواهد بود اما جهان‌بینی علمی ما را مجبور نکرده است که زندگی‌مان را به این معنا بدون هدف بدانیم بلکه برای دستیابی به اهداف به ما قدرت بسیار بیش&amp;amp;zwj;تری داده است. اگر زندگی انسان را به معنای دوم هدفمند بدانیم به او توهین کرده‌ایم زیرا او را به یک شئ و ابزار فروکاسته‌ایم. جهان‌بینی علمی هدف را به این معنا از انسان می‌گیرد اما جهان‌بینی مسیحی هدف را به این معنا به او می‌دهد، زیرا انسان را مخلوقی می‌داند که باید هدف خالقش را تحقق بخشد، هدفی که روشن نیست که چیست و نمی‌تواند رنج‌های فراوان و ناسزاوار در جهان را توجیه کند. در بخش سوم مقاله که عنوان آن &amp;amp;laquo;معنای زندگی&amp;amp;raquo; است گفته می‌شود که در جهان‌بینی مسیحی زندگی دنیوی ارزش زیستن ندارد. بنابراین اگر قرار است زندگی معنایی داشته باشد باید زندگی اخروی وجود داشته باشد. اما این نظر درست نیست زیرا معیاری را برای ارزیابی معنای زندگی به کار می‌گیرد که بیش از اندازه سطح بالا است. زندگی دنیوی، با معیار معمولی، می‌تواند ارزشمند باشد حتی اگر کوتاه باشد، اما اگر ارزشمند نباشد ابدی بودن آن کابوس واقعی است. نویسنده در بخش آخر مقاله به نتیجه‌گیری می‌پردازد. نتیجه‌گیری اصلی او این است که پذیرش جهان&amp;amp;zwj;بینی علمی هیچ دلیلی به دست نمی‌دهد که بگوییم زندگی بی‌معنا است، بلکه برعکس دلایل خوبی به دست می‌دهد که بگوییم زندگی‌های بسیاری وجود دارند که بامعنا هستند. نتیجه‌گیری فرعی او این است که جهان‌بینی مسیحی، برخلاف ادعایش، نمی‌تواند تضمین دهد که زندگی معنا دارد. اگر از جهان‌بینی مسیحی، که اساساً نادرست است، دست بکشیم و جهان‌بینی علمی را اختیار کنیم زندگی می&amp;amp;lrm;تواند معنا داشته باشد، گرچه تضمینی وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همدلی، اخلاق مراقبت، تصمیم‌گیری اخلاقی، عوامل روان‌شناختی</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_216572.html</link>
      <description>اخلاق مراقبت، به‌عنوان رویکردی مبتنی بر روابط انسانی و مسئولیت‌های اخلاقی، نقش کلیدی در تصمیم‌گیری‌های اخلاقی ایفا می‌کند. یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر این نوع تصمیم‌گیری، همدلی است که به فرد امکان می‌دهد تا نیازها، احساسات و دیدگاه‌های دیگران را درک کرده و بر اساس آن‌ها اقدام کند. این پژوهش با رویکردی بین‌رشته‌ای، تأثیر عوامل روان‌شناختی به‌ویژه همدلی، بر تصمیم‌گیری‌های اخلاقی در چارچوب اخلاق مراقبت را بررسی می‌کند. مطالعۀ حاضر با بهره‌گیری از رویکردهای نظری در روان‌شناسی و فلسفۀ اخلاق، به تحلیل مکانیسم‌های شناختی و عاطفی همدلی می‌پردازد و نشان می‌دهد که همدلی چگونه می‌تواند موجب افزایش حساسیت اخلاقی، کاهش رفتارهای خودمحورانه و ارتقای انتخاب‌های اخلاقی مبتنی بر مراقبت شود. همچنین، به چالش‌های احتمالی ناشی از همدلی افراطی یا جهت‌دار اشاره شده و نقش عوامل شخصیتی، اجتماعی و فرهنگی در تعدیل اثرات همدلی بر تصمیم‌گیری‌های اخلاقی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج این پژوهش بر اهمیت پرورش همدلی در آموزش اخلاقی تأکید دارد و پیشنهاد می‌کند که راهبردهای مؤثری برای تقویت همدلی متعادل و آگاهانه در فرآیند تصمیم‌گیری اخلاقی اتخاذ شود. این یافته‌ها می‌توانند در حوزه‌های مختلفی همچون روان‌شناسی اخلاق، آموزش و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فلسفۀ اشراق سهروردی و غزالی</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_220888.html</link>
      <description>در این مقاله نشان می‌دهم که اندیشۀ شهاب‌الدین سهروردی (درگذشته ۵۸۷ق)، بنیان‌گذار جریان فکری موسوم به &amp;amp;laquo;اشراقی&amp;amp;raquo; در فلسفۀ اسلامی-ایرانی، به نحو قابل توجهی تحت تأثیرات افکار ابوحامد غزالی (درگذشته ۵۰۵ق) قرار دارد؛ کسی که هم به دلیل نقدهای مستمرش بر فلسفۀ مشاء اسلامی و هم به دلیل استفادۀ گزینشی ‌از آن، شناخته شده است. بخش نخست این مقاله نشان می‌دهد که بنیان‌های عقلانی هستی‌شناسی نور در نظام فکری سهروردی، در بسیاری از جنبه‌های مهم، از رسالۀ &amp;amp;laquo;مشکاة ‌الانوار&amp;amp;raquo; غزالی اخذ شده است. بخش دوم مدعی است که نحوۀ مواجهۀ سهروردی با یکی از مسائل سرنوشت‌ساز کلامی، یعنی مسئلۀ علم خداوند به جزئیات نیز می‌تواند به عنوان تأثیرپذیری و تعامل با اندیشه‌های غزالی تفسیر شود. در پایان، با توصیفی کلی از هر دو اندیشمند به نتیجه‌گیری می‌پردازم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مولفه های ایمان گرایی کیرکگور</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_225430.html</link>
      <description>در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی .در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی در این نوشته به بررسی و نقد نظریه مولفه های ایمان گرایی کیرکگور پرداخته می شود گفته خواهد شد که ایمان گرایی کیرکگور مبتنی بر حفظ ایمان علی رغم عقل است. یعنی انسان می تواند بر ضد یک مدعا دلیل آفاقی و عینی داشته باشد و در عین حال به آن، ایمان داشته باشد. به نظر او ایمان آوردن یک امر اختیاری است.و دینداری باید مبتنی بر خطر و جهش ایمانی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تمایز «ذات» و «وجود» در مابعدالطبیعۀ ابن‌سینا: بررسی متون و سیاق آن</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_208427.html</link>
      <description>دیمیتری گوتاس در کتاب مهم و نوآورانه‌اش با عنوان &amp;amp;laquo;ابن‌سینا و سنت ارسطویی&amp;amp;raquo; و همچنین در بسیاری از مقالات وزین دیگرش، بر نقش کلیدی‌ مابعدالطبیعه در نظام فلسفی ابن‌سینا تأکید ورزیده است. رویکرد گوتاس نسبت به مابعدالطبیعه (همچنین نسبت به سایر شاخه‌های اصلی فلسفی) در آثار ابن‌سینا، بر اساس روش‌شناسی جامع ناشی از ارزیابی انتقادی فرضیات مطالعات پیشین، تجزیه‌وتحلیل عمیق متون اصلی، و بازسازی دقیق بافت تعلیمی و تاریخی آنها استوار است. برای تمام پژوهشگرانی که به مابعدالطبیعة ابن‌سینا (و حتی به روان‌شناسی و معرفت‌شناسی او) و به‌طورکلی به تفکرات مابعدالطبیعی در جهان عرب علاقه‌مند هستند، تحقیقات پیشگامانة دیمیتری گوتاس حقیقتاً ستودنی است. او با کاوش و نقشه‌برداری از قلمروهایی که تا حد زیادی بکر و ناشناخته بودند، و با ارائة چارچوبی مستحکم، درخشان و جامع از کل این حوزه، مسیر را برای پژوهش‌های تخصصی‌تر در آینده هموار کرده و گنجینه‌ای ارزشمند را برای علاقه‌مندان به این حوزه گشوده است.&amp;amp;nbsp;به‌عنوان نشانه‌ای از قدردانی عمیق شخصی و در راستای پیروی از رویکرد استادانه گوتاس که در بالا توضیح داده شد، مقاله حاضر می‌کوشد تا تحلیلی بر یکی از مسائل مهم در مابعدالطبیعه ابن‌سینا ارائه دهد. مسئله موردبحث در این مقاله، همان‌طور که در شاهکار مابعدالطبیعی ابن‌سینا یعنی الهیات کتاب الشفا بیان گردیده، نظریه مشهور تمایز &amp;amp;laquo;ذات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجود&amp;amp;raquo; است. مقاله حاضر به بررسی آخرین دستاوردهای پژوهشی، مهم‌ترین شواهد متنی مرتبط و ویژگی‌های اساسی این نظریه را در سیاق آن موردبحث قرار خواهد داد. تمایز ابن‌سینا بین &amp;amp;laquo;ذات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجود&amp;amp;raquo; در موجودات مخلوق به‌خوبی شناخته شده است: برای مثال، یک مثلث یا یک اسب (با داشتن سه ضلع هندسی، بودن حیوانی چهارپا با سُم‌های صاف و یال و دمی بلند)، صرف‌نظر از وجود عینی آنها در خارج یا در ذهن انسان، دارای ذاتی مشخصی هستند. در الهیات شفا، عنصر کلیدی موردبحث ما، در المقاله الأولى [الفصل الخامس]، به مبحث کلیِ دو مفهومِ بنیادیِ &amp;amp;laquo;موجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شیء&amp;amp;raquo; و ارتباط متقابل آن‌ها با یکدیگر اختصاص دارد. ازآنجایی‌که مفاهیم &amp;amp;laquo;موجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شیء&amp;amp;raquo; به‌طورکلی معادل مفاهیمی چون &amp;amp;laquo;شیء ثبت له الوجود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شیء ثبت له الذات&amp;amp;raquo; هستند، توضیح تمایز (و ارتباط) آنها در این فصل، به نوبه خود، شامل تمایز بین &amp;amp;laquo;ذات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وجود&amp;amp;raquo; می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسخه‌های خطی اشراقی: بازشناسی سهروردی و اقبال به وی</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_219183.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی نسخه‌های خطی مکتب اشراق، به ویژه آثار سهروردی و مفسران اولیۀ او مانند ابن‌کمونه، شمس‌الدین شهرزوری و قطب‌الدین شیرازی پرداخته است. نویسنده یعنی جان والبریج، در طول یک دهه تحقیقات خود حدود ۹۰۰ نسخۀ خطی اشراقی را شناسایی کرده است که شامل آثار سهروردی، تفسیرها و شرح‌های متعدد بر آثار او می‌شود. مقاله به چالش‌های فهرست‌نویسی و دسترسی به این نسخه‌ها اشاره کرده است. اینکه این فهرست‌ها در بیشتر واقع کیفیت پایینی دارند و اینکه آثار کوتاه‌تر سهروردی در این فهرست‌ها وارد نمی‌شوند. همچنین به بررسی نسخه‌های خطی اولیۀ سهروردی و مفسران او پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه این آثار در طول قرن‌ها تکثیر و تفسیر شده‌اند. نویسنده در ادامه، به نقش مهم شرح و تفسیرهای ابن‌کمونه، شهرزوری و قطب‌الدین شیرازی در تثبیت و گسترش فلسفۀ اشراقی سهروردی اشاره می‌کند. والبریج همچنین نسخه‌های خطی رساله‌های رمزی فارسی سهروردی و آثار مرتبط با آنها را بررسی کرده و نشان داده که این آثار به‌رغم شهرت امروزی‌شان، در نسخه‌های خطی قدیمی، کمتر یافت می‌شوند. در نهایت، نویسنده به اهمیت مجموعه‌های نسخه‌های خطی اشراقی در کتابخانه‌های سلطنتی عثمانی اشاره می‌کند و به برخی نسخه‌ها از جمله راغب پاشا اشاره کرده و اطلاعات مربوط به آن‌ها را در اختیار ما گذاشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آثار فلسفی و عرفانی شهاب الدین یحیی سهروردی (ترجمۀ مقدمۀ جلد اوّل از مجموعه مصنفات شیخ اشراق) (بخش نخست)</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_197783.html</link>
      <description>در این نوشتار مقدمۀ هانری کربن بر جلد نخست مجموعه مصنفات شیخ اشراق ترجمه شده است. به دلیل حجم زیاد این مقدمه، این مقاله در دو بخش منتشر می‌شود. این پژوهش در دوران جوانی هانری کربن صورت گرفته است. در این مقدمه وی ضمن تشریح نکاتی در مورد فلسفۀ اشراق سهروردی به معرفی مجموعه مصنفات شیخ اشراق پرداخته است. در این بخش از مقدمۀ کتاب، وی با تشریح برنامة تصحیح و نشر مجموعه مصنفات شیخ اشراق، به معرفی مفهوم اشراق و شناخت اشراقی پرداخته است. از دیدگاه کربن نمی‌توان در فلسفۀ اشراق بخش‌های فلسفی را از بخش‌های عرفانی تفکیک نمود. چرا که از نظر وی تجربة عرفانی و معنوی، ثمرۀ بحث‌های فلسفی اشراقی به شمار می‌آیند. وی این اثر را پس از کتاب اسلام ایرانی و کتاب پانزده رسالۀ خود تدوین کرده است و چنان که خود توضیح می‌دهد، در زمان انتشار این مقدمه، برای نخستین بار مضامینی همچون شناخت اشراقی، حکمت اشراقی و سنت اشراقی را به طور مبسوط تبیین کرده است. گرچه بسیاری از مطالب این مقدمه امروزه برای سهروردی‌پژوهان شناخته شده است، اما ترجمه و انتشار آن می‌تواند موجب اطلاعات بیشتر پژوهشگران در برخی از مباحث اشراقی شود. همچنین به شناخت بهتر تاریخچۀ تحقیقات دانشگاهی در مورد فلسفۀ اشراق کمک می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آثار فلسفی و عرفانی شهاب الدین یحیی سهروردی (ترجمۀ مقدمۀ جلد اوّل از مجموعه مصنفات شیخ اشراق) (بخش پایانی)</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_197794.html</link>
      <description>این مقاله بخش دوم و پایانی ترجمۀ مقدمۀ هانری کربن بر جلد نخست مجموعه مصنفات شیخ اشراق است. در این بخش از مقدمۀ کتاب، وی به نحوۀ تکوین حکمت اشراقی و تشریح سنت اشراقی پرداخته است. همچنین کتاب‌های التویحات، المشارع و المطارحات و کتاب المقاومات را که در جلد نخست مجموعه مصنفات شیخ اشراق قراردارند معرفی کرده و نسخه‌های خطی بکار رفته در تصحیح خود را توصیف کرده و روش تصحیح خود را توضیح داده است. در این مجلد تنها بخش الهیات این سه کتاب تصحیح و منتشر شده است و بخش‌های منطق و طبیعیات آن منتشر نشده‌اند. این سه اثر معلق به آثار مشائی سهروردی هستند که گاهی حاوی برخی از جنبه‌های اشراقی مباحث وی نیز هستند.&#13;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>الهیات صلح</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_214826.html</link>
      <description>الهیات صلح از شاخه‌های جدید الهیات عملی است. اولین مدخل دایرةالمعارفیِ الهیات صلح در سال 2022 توسط الزیویر منتشر شده است. متن حاضر ترجمه این مدخل است. مدخل «الهیات صلح» به بررسی مفهوم صلح می‌پردازد و با تمرکز بر اندیشه‌ها و اقدامات مهاتما گاندی، به عنوان نمادی از تلاقی معنویت و صلح، آن را تحلیل می‌کند. گاندی با تکیه بر «قدرت حقیقت» و روش‌های غیرخشونت‌آمیز، توانست در مبارزات آزادی‌بخش هند مؤثر باشد. او با اعتماد به حقیقت و استفاده از ابزارهایی مانند سکوت، سفر و حتی زندان، به دنبال درک موضع مخالفان و حل مسالمت‌آمیز درگیری‌ها بود. او حتی زندان را فرصتی برای تفکر و درک موضع مخالفان می‌دانست و با لغو تظاهراتی که احتمال خشونت در آن‌ها وجود داشت، نشان داد که صلح تنها از طریق عدم خشونت ممکن است.
مدخل حاضر به بررسی مفهوم صلح در ادیان مختلف از جمله مسیحیت، اسلام، یهودیت، هندوئیسم، بودیسم و دائوئیسم می‌پردازد. در همه این ادیان، صلح به عنوان یک ارزش اساسی و مرتبط با عدم خشونت مطرح شده است. برای مثال، در مسیحیت، عیسی بر عشق به دشمن تأکید می‌کند و در اسلام، قرآن صلح را به عنوان یک اصل محوری معرفی می‌کند.
 مفهوم «نیروی سوم» به عنوان عاملی که می‌تواند در حل درگیری‌ها نقش ایفا کند، در این مدخل مورد بررسی قرار می‌گیرد. این نیرو می‌تواند به شکل‌های مختلفی مانند قدرت حقیقت، خدا یا یک عامل واسطه در نظر گرفته شود که به طرفین درگیری کمک می‌کند تا به راه‌حلی رضایت‌بخش دست یابند. چون خشونت نتیجۀ خودمحوری و زیاده‌خواهی است.
مدخل به اهمیت گفتگو میان ادیان برای دستیابی به صلح تأکید می‌کند. مثلاً ابتکاراتی مانند پارلمان جهانی ادیان و بنیاد اخلاق جهانی، تلاش می‌کنند زمینه‌های صلح را فراهم کنند. در نهایت، مدخل نشان می‌دهد که صلح نه تنها یک ارزش مذهبی، بلکه یک ضرورت جهانی است که می‌تواند در قالب‌های مختلف، از جمله سکولار، تحقق یابد؛ هر چند ریشه صلح در ادیان است.
سعی مترجم بر وفاداری به قالب متن است ولی در مواردی که به علت طولانی شدن جملۀ مبدأ، نامفهوم می‌شد، به جملات کوتاه‌تر تبدیل شده تا خوانایی متن برای فارسی‌زبانان بیشتر شود. داخل [] از مترجم است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الهیات بدن و مسأله خشونت</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_220140.html</link>
      <description>در الهیات معاصر، مسئله بدن و تجربه خشونت، جایگاهی مهم و در حال رشد دارد. آنا ماریا دالنتون، از الهی‌دانان فمینیست و عدالت‌محور، به‌طور خاص به این مسئله پرداخته و تلاش کرده است بدن را نه صرفاً یک پدیده زیستی، بلکه بستری برای فهم الهیات نجات، رنج و رهایی تلقی کند. از دیدگاه دالنتون، خشونت علیه بدن&amp;amp;mdash;به‌ویژه بدن‌های آسیب‌پذیر مانند زنان، کودکان، اقلیت‌ها و فقرا&amp;amp;mdash;فقط یک بحران اجتماعی نیست، بلکه چالشی برای الهیات نیز هست. او معتقد است اگر تجسد الهی در مسیح رخ داده، پس بدن انسانی جایگاهی مقدس دارد و هرگونه خشونت علیه آن باید در سطحی الهیاتی نقد شود. دالنتون نشان می‌دهد که سنت‌های دینی گاه با تأکید بر ریاضت، اطاعت یا انکار نیازهای جسمانی، به‌طور ناخواسته زمینه‌ساز خشونت علیه بدن شده‌اند. او خواهان بازخوانی متون دینی از منظر رنج بدن و تجربه زیسته انسان است تا بتوان الهیاتی بر پایه همدلی، عدالت و شفقت بنا کرد. در نگاه او، بدن صرفاً ابزاری برای تجربه نیست، بلکه خود حامل معنا، تاریخ و حضور الهی است. به همین دلیل، پاسداشت کرامت بدن و مبارزه با خشونت‌های ساختاری، بخشی از مأموریت الهیات معاصر است. در واقع دالنتون با رویکردی انتقادی و اخلاق‌محور، الهیات بدن را پلی میان ایمان، تجربه و عدالت اجتماعی می‌داند؛ جایی که رهایی بدن از خشونت، بخشی از مشارکت در عمل نجات‌بخش خداوند در تاریخ تلقی می‌شود.این رویکرد، دالنتون بر اهمیت &amp;amp;laquo;تجربه بدنی&amp;amp;raquo; در الهیات تأکید می‌کند؛ یعنی اینکه الهیات نباید صرفاً مفهومی و انتزاعی باقی بماند، بلکه باید از دل زندگی عینی و رنج‌های واقعی سر برآورد. به باور او، بدن‌هایی که خشونت دیده‌اند، حامل حقیقت‌هایی هستند که فقط با گوش سپردن به آن‌ها می‌توان الهیاتی عادلانه و رهایی‌بخش شکل داد. از این منظر، الهیات باید زبان بدن، زخم‌ها و حافظه‌های سرکوب‌شده را به رسمیت بشناسد و بستری برای شنیدن صدای فرودستان فراهم آورد. این شنیدن، خود بخشی از پاسخ الهی به مسئله رنج است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معجزات</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_229072.html</link>
      <description>نویسنده در این مقاله در پیِ آن است که با پرداختن به مفهوم معجزه نشان دهد که هیچ مرز مشترکی میان فهم علمی و فهم دینی وجود ندارد و این دو حوزه را باید حوزه‌های جدا از یکدیگر در نظر بگیریم؛ به این معنا که این دو گونه فهم، در رقابت برای توضیح پدیده‌هایی یکسان نیستند. او تحلیل مفهوم معجزه را در روشن شدن ماهیت هر دو نوع فهمِ نامبرده بسیار سودمند می‌داند. او معتقد است که مفهوم معجزه، به معنایی که وی در نظر گرفته است، در بافتی دینی معنا و کاربردی مشروع می‌یابد و نمی‌توان آن را با زور وارد حوزۀ علم کرد و در مورد عجایب و چیزهای خارق‌العاده و امور توضیح‌ناپذیری که معجزه‌آسا می‌نمایند نیز، که نوعی از محدودیت را بر علم و دعاوی‌اش وضع می‌کنند، به نظر نویسنده مشکلی برای علم ایجاد نمی‌شود. به باور او نباید تصور کرد که با دست‌یازی به امور و رویدادهای معجزه‌آسا می‌توان برای جهان‌بینی علمی دردسر ایجاد کرد و دانشمندان را وادار به پذیرش و به‌کارگیریِ مفاهیم دینی نمود. نویسنده نهایتاً می‌خواهد با پیش نهادنِ استدلال‌های خود بر پایۀ تحلیل مفاهیمی گوناگون به این نتیجه برسد که مناقشه‌ای میان علم و دین در کار نیست، زیرا آن‌ها مرزی با یکدیگر ندارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قیاس شعری- شیوۀ بیان تمثیلی- دین از ارغنون ارسطو تا نظریۀ دین فارابی</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_237657.html</link>
      <description>گرگور شولر، استاد بارنشستۀ فرهنگ و زبان عربی و نیز پژوهشگر مطالعات اسلامی در دانشگاه بازل سوییس، در مقالۀ حاضر با بررسی دیدگاه فارابی در باب شعر و تعریفی که وی از این فن به دست می‌دهد ضمن مقایسۀ آن با نظریۀ شعر ابن سینا، با عنایت به عناصر مهم آن چون تخییل، محاکات و مانند آنها نسبت این دیدگاه را با نظریۀ دین فارابی تبیین کرده و کارکرد این عناصر در بیانات دینی را توضیح می‌دهد. از این منظر، یعنی عنایت به فلسفۀ دین فارابی، آثاری چون کتاب الحروف، کتاب الشعر، رسالۀ القول فی التناسب و برخی آثار دیگر فارابی در کنار آثار عمدۀ وی و به‌ویژه کتاب آراء اهل المدینة الفاضلة اهمیتی خاص می‌یابند. از نظر شولر با توجه به این آثار می‌توان گفت فارابی بر آن است که تمایز ادیان از یکدیگر به تمایز محاکات آنها از مضامین حقیقی دین است. در این قلمرو قوۀ متخیّله اهمیتی سزاوار می‌یابد و مضامینی که عقل فعال به عقل انسان‏های خارق‌العاده عطا می‌کند از جانب همین قوه است که در هیئت انطباعات حسی، «محاکات» می‌شوند. از این رهگذر است که در فرایندی خاص، مکاشفات و تجربیات دینی حاصل می‌آیند. مقالۀ حاضر به سبب مضمون و محتوای ویژه‌ای که دارد، خود منبع آثار دیگری در این باب بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فلسفۀ دین کیکرو</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_240011.html</link>
      <description>آن چه در ادامه می‌بینید ترجمۀ مدخلی دربارۀ فلسفۀ دین کیکرو (Cicero) است. کیکرو فیلسوف و دولتمرد رومی است که در سال 43 پیش از میلاد کشته شد. پرداختن به آثار الهیاتی کیکرو از دو جهت حائز اهمیت است: (1) کیکرو یکی از شخصیت‌های کلیدی برای انتقال اندیشه‌های هلنیستی به ما است. به طور خاص، کیکرو در رسالۀ دربارۀ طبیعت خدایان گفتگویی سه‌جانبه را میان یک رواقی، یک اپیکوری و یک شکاک آکادمی به نمایش می‌گذارد که بازتاب خیره‌کننده‌ای از اندیشه‌های غنی و متکثر دوران هلنیستی است. (2) شخص کیکرو الگویی پیچیده از موضع‌گیری در باب مسائل الهیاتی را به کار می‌بندد. او از یک سو با باورهای دینی عموم مردم روم سر ستیز ندارد، و از سوی دیگر موضعی شکاکانه را در قبال باورهای دینی اتخاذ می‌کند. این رفتار دوگانه بازتابی از شرایط فردی و اجتماعی کیکرو است. کیکرو دین را زیر سوال نمی‌برد چون اولا به عنوان سیاستمداری صاحب‌نفوذ این امکان را ندارد که به جنگ باورهای دینی مردم برود، و ثانیا از لحاظ معرفتی نیز دین را واجد نوعی عقلانیت می‌داند. اما موضعی شکاکانه را در قبال دین اتخاذ می‌کند زیرا فضای نخبگانی در دوران او باور جزم‌اندیشانه به باورهای دینی سنتی را برنمی‌تابد و خود کیکرو در میان نحله‌های فکری قرابت خاصی با شکاکان دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسئلۀ شر</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_240255.html</link>
      <description>پس از تعریف شر و برشمردن انواع آن دو تقریر اصلی از مسئلۀ شر، یعنی مسئلۀ منطقی و مسئلۀ قرینه‌ای، شرح داده شده است. مسئلۀ منطقی شر عبارت است از اینکه وجود یک خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق منطقاً با وجود شر ناسازگار است. سه پاسخ به این مسئله به تفصیل توضیح داده شده است که عبارتند از: 1. &amp;amp;laquo;نظریۀ عدل الهیِ بهترین جهان ممکن&amp;amp;raquo; که بر اساس آن بهترین جهان ممکن باید شر را به عنوان یک جزء لازم دربرداشته باشد. 2. &amp;amp;laquo;دفاع‌ مبتنی بر اختیار&amp;amp;raquo; که بر مبنای آن شر ممکن است نتیجۀ گریزناپذیر موهبت اختیار باشد. 3. &amp;amp;laquo;نظریۀ عدل الهی پرورش روح&amp;amp;raquo; که طبق آن وجود شرور برای کمال روحی انسان لازم است. به این پاسخ‌ها نقدهایی وارد شده است. مسئلۀ قرینه‌ای شر عبارت است از اینکه قرینه‌های تجربی ما دلیل محکمی برای باور به بیهودگی بسیاری از شرور موجود در جهان هستند. یک پاسخ متداول به این مسئله این است که بیهودگی ظاهریِ شر ممکن است فقط نتیجۀ قوای شناختیِ محدود ما باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>علم و بدن انسان: مفهوم هیکل اشراقی از منظر سهروردی</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_240257.html</link>
      <description>اسلام تأکید شگرفی بر رابطۀ میان &amp;amp;laquo;معرفت&amp;amp;raquo; (علم) و &amp;amp;laquo;نور&amp;amp;raquo; دارد. از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: &amp;amp;laquo;العلمُ نورٌ&amp;amp;raquo; (علم، نور است) و خداوند علیم را به ‌مثابۀ نوری خیره‌کننده توصیف کرده‌ است. این رابطه در قرن ششم هجری با آثار فیلسوف و عارف شهیر، شهاب‌الدین سهروردی ابعاد تازه‌ای یافت. وی بنیان‌گذار مکتبی معروف به &amp;amp;laquo;فلسفۀ اشراق&amp;amp;raquo; است. سهروردی در آثار خویش از دو استعارۀ معماری برای تبیین رابطۀ بدن انسان با نور بهره می‌گیرد: یکی بدن به‌مثابۀ &amp;amp;laquo;معبد&amp;amp;raquo; (هیکل) و دیگری بدن به‌مثابۀ &amp;amp;laquo;قلعه&amp;amp;raquo; (صیصیه). سهروردی از طریق این دو استعاره، درکی از واقعیت را ارائه می‌دهد که مبتنی بر &amp;amp;laquo;سلسله مراتب اشراق&amp;amp;raquo; است؛ این [دیدگاه] در تقابل با درک رایج یونانی در آن زمان بود که بر دوگانه‌های صورت و ماده، و محسوس و معقول استوار بود. این برداشت از واقعیت، رابطۀ میان معرفت، اشراق و بدن انسان را با ساحت‌های تازه‌ای رو به رو می‌کند. این پژوهش با تمرکز بر دو اثر کلیدی سهروردی، &amp;amp;laquo;هیاکل النور&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حکمة الاشراق&amp;amp;raquo;، دلالت کیهان‌شناختی مفاهیم هیکل و صیصیه را مورد بررسی قرار می‌دهد تا نشان دهد چگونه معماری بدن انسان، نقش شناختی-اشراقی کلیدی را در فرایند تحول از &amp;amp;laquo;قلعۀ تاریکی&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;هیکل نورانی&amp;amp;raquo; ایفا می‌کند. در این فرایند، بدن و ذهن به مثابۀ &amp;amp;laquo;سازه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;معبدی&amp;amp;raquo; واحد عمل می‌کنند؛ جایی که &amp;amp;laquo;صورت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;فضا&amp;amp;raquo; به‌صورت یکپارچه در قالب &amp;amp;laquo;معماری&amp;amp;raquo; به یکدیگر کمک می‌کنند تا امکان افاضۀ نور برای تجرید بدن و زدودن تاریکی آن فراهم گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجلیِ الوهیت در آینۀ انسانیت: تحلیل هرمنوتیک فلسفی-عرفانی فضائل امیرالمؤمنین علی (ع) و پیامدهای معرفتی آن در عصر پساحقیقت</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_240906.html</link>
      <description>در عصر پساحقیقت که بحران‌های هویتی، معنوی و اخلاقی در سطوح فردی و اجتماعی گسترش یافته است، بازخوانی سیره و فضائل شخصیت‌های الهی نه صرفاً کنجکاوی تاریخی، بلکه ضرورتی معرفتی و وجودی برای بازآفرینی معنا و حقیقت به شمار می‌آید. این پژوهش با رویکرد هرمنوتیک فلسفی-عرفانی و در چارچوب تحلیل معنایی متون اصیل اسلامی، به بررسی لایه‌های معرفتی و وجودی فضائل امیرالمؤمنین علی (ع) و تبیین پیامدهای آن در مواجهه با وضعیت پساحقیقت می‌پردازد. روش پژوهش بر پایه سه مرحله اصلی شامل: توصیف افق تاریخی و معنایی متون، تفسیر در پرتو عقل قدسی، و بازفهم در نسبت با افق معاصر سامان یافته است. یافته‌ها نشان می‌دهد فضائل امیرالمؤمنین (ع) همچون عدالت، علم، شجاعت، زهد و کرامت، تجلی اسماء و صفات الهی در مرتبه انسانی‌اند و می‌توانند به عنوان الگویی هرمنوتیکی برای بازسازی نسبت انسان و حقیقت، مبنای مواجهه‌ای اخلاقی و معرفتی با بحران معنا در عصر پساحقیقت قرار گیرند. این الگو راه را برای شکل‌گیری مدلی معنوی از حضور الهی در تاریخ انسان می‌گشاید که بازگشت به حقیقت و احیای اصالت انسانی را ممکن می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوۀ آزمایش فکری: برهان انسان معلّق ابن‌سینا</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_240907.html</link>
      <description>در میان تمامی براهین سنت فلسفۀ اسلامی، هیچ استدلالی به اندازۀ آزمایش فکریِ &amp;amp;laquo;انسان معلّق&amp;amp;raquo; ابن‌سینا مورد توجه و بحث محققان واقع نشده است. در این آزمایش فکری، ابن‌سینا انسانی را متصور می‌شود که در هوای طَلق خلق می‌شود، و با وجود آنکه هیچ آگاهی از جسمانیت و بدن خود ندارد، می‌تواند به وجود و هستی خودآگاه باشد. مقالۀ حاضر روایتی نوین از این آزمایش فکری ارائه می‌دهد که ابن‌سینا در پایان فصل اول از کتاب نفس شفاء بدان پرداخته است. بر این باورم که این آزمایش فکری صرفاً در چارچوب نظریۀ معرفت‌شناختی ابن‌سینا قابل‌ فهم است که وی در مواضع دیگری از آثارش بدان پرداخته است. نظریه‌ای که بر اساس آن، تمامی اوصاف مقوم یک ذات برای مُدرَکی منکشف خواهد شدکه آن ذات را ادراک می‌کند. بر مبنای خوانش ما، ابن‌سینا از این نظریه در برهان &amp;amp;laquo;انسان معلّق&amp;amp;raquo; بهره برده است: چرا که &amp;amp;laquo;انسان معلّق&amp;amp;raquo; می‌تواند وجود و هستی ذات خود را دریابد بی‌آنکه ادراکی از بدن داشته باشد، پس اضافه به بدن نمی‌تواند از مقوّمات ذات به شمار آید.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش تخیل در شکل‌گیری عقلانیت دینی (مطالعه تطبیقی میان ابن سینا و کانت)</title>
      <link>https://www.theomag.ir/article_241780.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تبیین نقش تخیل در شکل‌گیری عقلانیت دینی در پی آن است که جایگاه تخیل را به‌عنوان یکی از عناصر بنیادین در فرایند عقلانیت دینی از نگاه  ابن سینا که در آثار خود، به‌ویژه در الشفا و اشارات و تنبیهات، تخیل را نیرویی واسطه میان عقل و وحی معرفی می‌کند که در فرایند نبوت و ادراک معقولات نقشی اساسی دارد و در مقابل، کانت که در نقد عقل محض، تخیل استعلایی را به‌عنوان نیرویی سازنده در امکان تجربه و عقلانیت معرفی می‌کند، بررسی نماید. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی و رویکرد تطبیقی، نشان می‌دهد که هر دو متفکر به تخیل نقش واسطه‌ای میان حس و عقل می‌دهند، اما تفاوت اساسی در ماهیت و کارکرد آن‌هاست: برای ابن‌سینا تخیل عضوی از روان‌شناسی معرفتی و مبنای ممکنِ تولید صور عقلی و شهودات متعالی است، در حالی که برای کانت تخیل قوه‌ای ساختاری در پدیدارشناسی تجربه است که مرزهای عقل نظری را تعیین و برای عقل عملی و زندگی اخلاقی زمینهی نمادین فراهم می‌آورد. نتیجه‌گیری نهایی این است که در هر دو سنت، تخیل می‌تواند هم تقویت‌کننده و هم تضعیف‌کننده ی عقلانیت دینی باشد، و تفاوت‌ها در نسبت میان تخیل و عقل (عقل فعال/فهم/عقل عملی) تعیین‌کنندۀ نتایج معرفتی-مذهبی هستند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
