2
دانشجوی دکترای فلسفۀ دین، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
چکیده
در این مقاله استدلال خواهد شد که خودِ مفهوم دین، به عنوان جنسی که «ادیان جهانیِ» گوناگونْ انواعِ آن هستند، ابداعی مدرن است، و از اینرو، هر گونه مقایسه میان ادیان ــ از جمله مقایسههایی که میکوشند ارزیابی کنند که هر دین تا چه اندازه میتواند تمایز ضروری میان حوزۀ دین و حوزۀ جامعه و دولت سکولار را بپذیرد ــ بر خطایی عمیق در سطح مفهومی استوارند. در این مقاله با بهرهگیری از آثاری که در رشتههای مختلف پدید آمدهاند، نشان داده خواهد شد که نه فقط ادعاها و پیشبینیهای تجربیِ نظریۀ سکولارسازی، بلکه مفروضات مفهومیِ آن نیز تضعیف میگردد و ما باید معانیِ دین و دولت/سیاست و سکولاریسم، و نیز نسبت میان آنها را، مورد بازنگری قرار دهیم. همچنین نشان داده میشود که دین تا حدی با مداخلات دولت ساخته یا تولید میشود؛ از همینرو، این ادعا که سکولاریسم فرایندی است که در آن، سیاست و دین «از هم جدا» میشوند، قابل دفاع نیست. در پایان، این پرسش بررسی میشود که اگر دیگر روا نیست که دین و سکولاریسم را به شیوۀ متعارف درک کنیم، چگونه میتوانیم آنها را در پرتوِ آنچه گفته شد دریابیم؛ و نیز، این پرسش بررسی میشود که چنین برداشتهای جایگزینی، چه پیامدهایی برای روایت مدرنشدگی میتواند داشته باشد ــ روایتی که نظریۀ سکولارسازی بخشی از آن است.