در این مقاله، یورگِن مولتمان، متأله نامدار معاصر آلمانی معرفی خواهد شد و موضوع محوری الهیات او یعنی امید که از ماهیتی آخرشناسانه برخوردار است از دریچۀ نگاه میروسلاو وُلف، متأله کروات که رسالۀ دکترای خود را زیر نظر مولتمان به نگارش درآورده است، بررسی خواهد شد.همچنین نظر به اینکه الهیات مولتمان در بستر رخدادهای زمانهاش شکل گرفت و تجربیات شخصی او که در کانون بسیاری از این وقایع حضور داشت، نقشی تعیینکننده در سیر تکوین اندیشههای الهیاتیاش داشت، نگاه نسبتاً مبسوطی به برخی رخدادهای مهم زندگی این متأله نامدار خواهیم داشت. در عینحال، به تأثیرات عمیق دیدگاههای الهیاتی بارت بر آراء مولتمان اشاره خواهد شد. چنانکه در تفسیر ولف از موضوع امید در الهیات مولتمان خواهیم دید، امید به تفکیک از خوشبینی و انتظار و هدفمندی، صرفاً مبتنی بر وعدههای الهی است و ریشه در آیندهای دارد که از فراسو به تاریخ بشر وارد میشود و در رابطهای دیالکتیکی با آن، به کنش فردی و اجتماعی انسان در راستای تحقق رهایی و عدالت و بهروزی انگیزهبخشی کرده، چارچوبی برای آن ایجاد میکند. به این پارادوکس اشاره خواهد شد که علیرغم تعبیر عمومی از ترس و ابهام به فقدان امید، این دلواپسیهای معطوف به آینده، به طریقی خاص شامل بذر و حضور امیدند.