اسلام تأکید شگرفی بر رابطۀ میان «معرفت» (علم) و «نور» دارد. از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: «العلمُ نورٌ» (علم، نور است) و خداوند علیم را به مثابۀ نوری خیرهکننده توصیف کرده است. این رابطه در قرن ششم هجری با آثار فیلسوف و عارف شهیر، شهابالدین سهروردی ابعاد تازهای یافت. وی بنیانگذار مکتبی معروف به «فلسفۀ اشراق» است. سهروردی در آثار خویش از دو استعارۀ معماری برای تبیین رابطۀ بدن انسان با نور بهره میگیرد: یکی بدن بهمثابۀ «معبد» (هیکل) و دیگری بدن بهمثابۀ «قلعه» (صیصیه). سهروردی از طریق این دو استعاره، درکی از واقعیت را ارائه میدهد که مبتنی بر «سلسله مراتب اشراق» است؛ این [دیدگاه] در تقابل با درک رایج یونانی در آن زمان بود که بر دوگانههای صورت و ماده، و محسوس و معقول استوار بود. این برداشت از واقعیت، رابطۀ میان معرفت، اشراق و بدن انسان را با ساحتهای تازهای رو به رو میکند. این پژوهش با تمرکز بر دو اثر کلیدی سهروردی، «هیاکل النور» و «حکمة الاشراق»، دلالت کیهانشناختی مفاهیم هیکل و صیصیه را مورد بررسی قرار میدهد تا نشان دهد چگونه معماری بدن انسان، نقش شناختی-اشراقی کلیدی را در فرایند تحول از «قلعۀ تاریکی» به «هیکل نورانی» ایفا میکند. در این فرایند، بدن و ذهن به مثابۀ «سازه» یا «معبدی» واحد عمل میکنند؛ جایی که «صورت» و «فضا» بهصورت یکپارچه در قالب «معماری» به یکدیگر کمک میکنند تا امکان افاضۀ نور برای تجرید بدن و زدودن تاریکی آن فراهم گردد.