2
دانشجوی دکترای فلسفۀ دین، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
چکیده
نویسنده در این مقاله در پیِ آن است که با پرداختن به مفهوم معجزه نشان دهد که هیچ مرز مشترکی میان فهم علمی و فهم دینی وجود ندارد و این دو حوزه را باید حوزههای جدا از یکدیگر در نظر بگیریم؛ به این معنا که این دو گونه فهم، در رقابت برای توضیح پدیدههایی یکسان نیستند. او تحلیل مفهوم معجزه را در روشن شدن ماهیت هر دو نوع فهمِ نامبرده بسیار سودمند میداند. او معتقد است که مفهوم معجزه، به معنایی که وی در نظر گرفته است، در بافتی دینی معنا و کاربردی مشروع مییابد و نمیتوان آن را با زور وارد حوزۀ علم کرد و در مورد عجایب و چیزهای خارقالعاده و امور توضیحناپذیری که معجزهآسا مینمایند نیز، که نوعی از محدودیت را بر علم و دعاویاش وضع میکنند، به نظر نویسنده مشکلی برای علم ایجاد نمیشود. به باور او نباید تصور کرد که با دستیازی به امور و رویدادهای معجزهآسا میتوان برای جهانبینی علمی دردسر ایجاد کرد و دانشمندان را وادار به پذیرش و بهکارگیریِ مفاهیم دینی نمود. نویسنده نهایتاً میخواهد با پیش نهادنِ استدلالهای خود بر پایۀ تحلیل مفاهیمی گوناگون به این نتیجه برسد که مناقشهای میان علم و دین در کار نیست، زیرا آنها مرزی با یکدیگر ندارند.