مسالۀ اصلی والترسترف در مقالۀ حاضر آن است که عفو گناهکاران و ترک مجازات آنها، آن طور که در الهیات مسیحی مورد تاکید قرار گرفته، به معنای زیر پا گذاشتن عدالت نیست. به بیان او، اجرای مجازات برای کسی که مورد ظلم واقع شده یک حق است، اما تکلیف او به شمار نمیآید. انصراف از مطالبۀ چنین حقی ناقض حقوق دیگران نیست. در نتیجه، عفو کردن تعارضی با عدالت ندارد. در قسمت اول مقاله به آراء اندیشمندان یونانی و رومی دربارۀ عدالت کیفری پرداخته شد. اندیشمندان کلاسیک عفو گناهکار را نافی عدالت میدانستند. همچنین بیان شد که به باور برخی نظریهپردازان معاصر، فلسفۀ مجازات این است که انزجار از فعلی نادرست به طور عمومی اعلام شود. با این تقریر، با ترک مجازات متخلفان این پیام صادر میشود که فلان تخلف در واقعِ امر قبیح نیست. والترسترف این گزاره را نمیپذیرد. او معتقد است بخشیدن به معنای انکار زشتی گناه نیست. میتوان گناهکار را بخشید و در عین حال تصریح کرد که عمل او شنیع بوده است. به این صورت که عفو در الهیات مسیحی فقط شامل حال گناهکاری میشود که توبه کرده باشد. وقتی فرد توبه میکند یعنی به زشتی عمل خود معترف است. در این فرض، عفو او به معنای نادیده گرفتن قبح عمل او نیست.