نویسنده ابتدا با نقل مطالبی از تولستوی و کامو به ضرورت بحث از معنای زندگی میپردازد و این موضوع را نه تنها برای فیلسوفان بلکه برای هر فردی مهم و فوری میداند. بخشی از اهمیت و فوریت موضوع به این دلیل است که بسیاری از جنبههای دیگر زندگی و تصمیمگیری در مورد آنها بستگی به پاسخی دارد که به پرسش از معنای زندگی میدهیم. اما این پرسش معنای واحدی ندارد. سه معنا برای این پرسش ذکر میشود که گرچه از هم متمایزند اما با هم مرتبطند. از سوی دیگر، در پاسخ به پرسش از معنای زندگی سه رویکرد متفاوت وجود دارد. در رویکرد اول، ایمان به خدایی که از ویژگیهای خاصی مانند کمال مطلق برخوردار است به زندگی معنا، هدف و ارزش میدهد. در رویکرد دوم، خدایی وجود ندارد و از این رو زندگی معنای عینی یا فراطبیعی ندارد و معنای زندگی را باید در امور طبیعی یافت. در رویکرد سوم، به خود پرسش از معنای زندگی پرداخته میشود. برخی معتقدند که این پرسش از لحاظ معرفتی بیمعناست اما برخی دیگر آن را معقول و بامعنا میدانند. نویسنده در پایان به موضع خود در خصوص معنای زندگی، که در رویکرد دوم قرار میگیرد، اشاره میکند.